خانه / تور لحظه آخری / تور مالزی / تور پنانگ / سفرنامه مالزی و سنگاپور قسمت دوم – تور لحظه آخری

سفرنامه مالزی و سنگاپور قسمت دوم – تور لحظه آخری

http://gashtnet.net/wp-content/uploads/2017/11/064658324288-7.jpg

 

سفرنامه مالزی و سنگاپور قسمت دوم

چرا مالزی رفتم؟


اولین سؤالی که پیش میاد اینه که بین این همه کشور، چرا من مالزی رو به عنوان اولین کشور برای تجربه ی سفر خارجی انتخاب کردم؟ خب باید بگم که مهمترین دلیلش این بود که جشنواره ی جهانی گیاهخواری، امسال در مالزی برگزار شد که من با توجه به فعالیت هایی که در رابطه با گیاهخواری داشتم، به انجمن گیاهخواری مالزی ایمیل زدم و خودم رو معرفی کردم و بعد از چند تا مکاتبه و البته بعد از چند ماه، بالأخره به عنوان یکی از سخنرانان در این جشنواره انتخاب شدم. البته من کلاً تصمیم گرفتم که در این جشنواره شرکت کنم و
حتی اگه به عنوان سخنران هم انتخاب نمیشدم، باز هم دوست داشتم برم که با فعالان خارجی این عرصه در ارتباط باشم و از نتایج تحقیقات اونها مطلع بشم.

 

دلیل دوم من برای انتخاب مالزی این بود که کلاً چون خیلی به طبیعت علاقه مندم و دوست دارم آب و هوا و منظره های مختلف رو ببینم، در نتیجه کشورهای استوایی یکی از بهترین جاهایی هست که میشه رفت. و دلیل سوم که خیلی هم برام تأثیرگذار بود این بود که یکی از فامیل های ما که اونجا دانشجو هست، لطف کرد و میزبان من بود که واقعاً خیلی کمک بزرگی بود برای منِ جوان که پول زیادی نداشتم. این شد که به جز اون چند روزی که برای جشنواره ی گیاهخواری و آشنایی با همکاران خارجی صرف شد، بقیه ی روزها مثل یک توریست رفتم و جاهای مختلف رو گشتم. به همین دلیل واقعاً هیچ وقت فراموش نخواهم کرد لطف ایشون رو…

روزهای اول و آشنایی با محیط


روز جمعه 5 مهرماه 1392 ، داشتم آماده میشدم برای پرواز و با دوستان و آشنایان خداحافظی می کردم و بقیه کارهای قبل از سفر. این فامیلمون که دوماه قبل از مالزی اومده بود ایران و اینقدر کاراش گره خورد که به جای یه هفته، دو ماه در ایران موند !


این شد که هماهنگ کردیم وخوشبختانه با همدیگه رفتیم مالزی. پرواز ما ایران ایر بود، قرار بود پرواز ساعت 10:30  شب باشه، که متأسفانه دو ساعت و نیم تأخیر داشت و هواپیما ساعت یک بامداد به وقت ایران پرواز کرد. نکته ی جالب این بود که روی تابلو می دیدیم بقیه شرکت های هواپیمایی معمولاً در حد 5 تا 6 دقیقه تأخیر داشتن، در حالی که تأخیرهای ایران ایر از نیم ساعت کمتر نبود و این برگ زرین دیگه ای بود بر افتخارات هواپیمایی ملی ما !


در هواپیمای ایران ایر هم غذاشون برای من خام گیاهخوار غیر قابل استفاده بود! نامردا یه سالاد هم نذاشته بودن! فقط ماست بود، دو سه دونه زیتون شور، یه تیکه نون باگت، نوشابه، برنج و خورش قیمه که البته پولش رو چند برابر حساب کرده بودن روی بلیط و ایران ایر تا حالا این امکان رو فراهم نکرده که شخص حق انتخاب داشته باشه در غذا. صبحانه هم پنیر و کره بود، کارامل و یه تیکه شیرینی. لطف کرده بودن در کنار پنیر یه تیکه گوجه فرنگی خام هم گذاشته بودن. این غذاهای چرب که در عین حال خیلی هم با هم ناسازگار بودن، کاملاً برای یه پرواز هوایی غیر استاندارد بود. این واقعاً خجالت آوره برای هواپیمایی کشوری با دو میلیون سال تمدن !
حالا میگن هواپیمایی کشورهای دیگه مثل امارات، این امکان رو دارن که مسافر قبل از پرواز، غذای مورد علاقش رو سفارش بده. ضمناً در ایران ایر غذاها رو تو ظرف های آلومینیومی گذاشته بود که خودش معضل دیگه ایه . با توجه به این که من نمی تونستم از این غذاها بخورم و این اولین تجربه ی من در سفرهای هوایی بود، برای خودم یه مقدار بادام، پسته و خرما برده بودم و فامیلمون هم میوه آورده بود و خیلی خوب بود.


پرواز 8 ساعت طول کشید و ما ساعت یک و نیم بعد از ظهر به وقت مالزی رسیدیم به فرودگاه بین المللی کوالالامپور که 85 کیلومتر از شهر فاصله داره . اونجا در فرودگاه دوست این فامیلمون با ماشینش اومد سراغمون و ما رو رسوند خونه. به محض اینکه رسیدیم، یکی از دوستان ایرانی فامیلمون که دانشجو بود ما رو دعوت کرد و خیلی خوش گذشت، طوری که احساس می کردم هنوز در ایرانم! روز بعد من در وبلاگم کمی راجع به اونچه گذشت نوشتم. الآن که دوباره می خونمش، خیلی جالبه برام. اون روز در وبلاگم این جمله
ها رو نوشتم:


" … هوا بسیار شرجیه و آدم رو خواب آلود می کنه. میگن حدود یه هفته طول میکشه تا بتونیم عادت کنیم بهش. بعضی از مورخین که
معتقدن حیات انسان از مناطق استوایی شروع شده، اما چه طوره که تحمل این هوا حتی برای من خام گیاهخوار هم راحت نیست؟ ! این
نشون میده که عادت خیلی تأثیر زیادی بر بیوشیمی و حالات بدن داره . "..

 

یه تجربه ی جالب رو همین جا تا یادم نرفته بگم، اونم اینکه جواب نوشته های بالا رو با تجربه پیدا کردم، چون نه تنها در اون 40 روزی که در مالزی بودم کاملاً به اون هوا عادت کردم، بلکه وقتی برگشتم ایران احساس می کردم هوای ایران بیش از حد خشکه! هوای استوایی به نظر من خیلی عالیه که در ادامه در این مورد و همچنین در مورد میوه های استوایی خواهید خوند. در مورد اسم شهر "کوالالامپور" معناش میشه: "بین دو رودخونه" و در واقع یه جورایی معادل همون "میاندوآب" در فارسیه!


کوالالامپور شهر قشنگیه. با اینکه جمعیتش خیلی از تهران کمتره اما وسعتش تقریباً به اندازه تهران هست. به هر حال شهری با حدود دو میلیون نفر جمعیت طبیعتاً مشکلاتی داره از جمله ترافیک و گرون بودن هزینه ی حمل و نقل. در کوالالامپور هزینه ی تاکسی اونقدر بالاست که اگه آدم ماشین شخصی داشته باشه خیلی ارزون تر باهاش تموم میشه حتی با این وجود که اونجا بنزین هم گرونه . البته سنگاپور که جمعیتش حدود چهار و نیم میلیون نفر بود  یعنی بیشتر از دو برابر کوالالامپور  ولی جالب بود که مشکل ترافیک نداشت چون قیمت خودرو در سنگاپور تقریباً سه برابر مالزی بود و حمل و نقل عمومیش خیلی منظم بود و همه ی نقاط رو هم پوشش داده بود، این بود که مردم ترجیح می دادن از حمل و نقل عمومی استفاده کنن. در مورد سنگاپور در قسمت خاطرات سنگاپور خواهید خوند…


در کوالالامپور خیلی از مسیرها اتوبوس و مترو هم داره ولی نه همه مسیرها. تاکسی هاش هم فقط دربستی هست و راننده تاکسی ها معمولاً چینی یا هندی هستن . خلاصه چند روز اول صرف آشنایی با محیط، عادت به آب هوای اونجا و یه گشت و گذار کوتاه در بازار و خرید سیم کارت مالزیایی و لپ تاپ شد که ضروری ترین وسائل مورد نیازم بودن. اکثر مردم در مالزی انگلیسی رو بلدن البته نه خیلی حرفه ای، ولی خب در حدی که کارشون رو راه بندازه بلدن. به ندرت کسی رو می دیدیم که انگلیسی بلد نباشه که معمولاً افراد خیلی پیر بودن، چون در این چندین دهه که مالزی رو به رشد بوده، آموزش انگلیسی در اونجا خیلی اهمیّت داشته چون سالانه حدود 01 میلیون توریست میرن مالزی یعنی بیشتر از جمعیت خودش! بنابر این محیطشون هم یه جوری بوده که لازم داشتن انگلیسی رو یاد بگیرن و کتابفروشی هاش هم که رفتم، اکثر کتاب ها انگلیسی بودن. در مالزی و سنگاپور هم مثل انگلیس، جاده ها و فرمون ماشین ها برعکس ماست یعنی فرمونشون سمت راسته و وقتی از ایرانی ها پرسیدم که: "اینجوری رانندگی براتون سخت نیست؟" گفتن که: "به راحتی عادت می کنی!"
ضمناً خط مالزیایی هم مثل ترکیه، با حروف انگلیسی هست. یه عبارت معروف هم که همه جای مالزی اون رو می بینید اینه:


“Selamat Datang” که میشه همون: “Welcome” . البته چند واژه ی معادل دیگه هم برای "خوش آمدید" دارن اما این از بقیه مؤدبانه تر و رسمی تره. معمولاً در اکثر ایستگاه های مترو میشه نقشه تهیه کرد. اگه هم گوشی های موبایل هوشمند دارید که می تونید در نقشه های گوگل و مکان یاب یا همون GPS جستجو کنید. از مردمش هم آدرس بپرسید معمولاً با مهربونی راهنمایی می کنن ولی بعضاً هم الکی حرف می زنن و اشتباه آدرس میدن  البته کم پیش میاد و اکثرشون وقتی آدرس رو بلد نباشن میگن بلد نیستم.


مجتمع های مسکونی هم اکثراً یه پارک کوچیک، زمین ورزش، سونا و دو تا استخر سر باز داشتن، یکی برای بزرگسال ها و یکی برای بچه ها. مثل کشور ما نبود که هر جا یه تیکه زمین پیدا کردن همینطوری عین میخ بسازن بره بالا و حتی پارکینگ هم نداشته باشه! ساخت و سازهاشون اصولی بود و اکثراً شرکت های خارجی در طرح هاشون مشارکت داشتن.

 

درباره ی admin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *