خانه / تور لحظه آخری / تور ترکیه / سفرنامه یک آمریکایی به ترکیه قسمت پنجم – تور لحظه آخری

سفرنامه یک آمریکایی به ترکیه قسمت پنجم – تور لحظه آخری


 

سفرنامه یک آمریکایی به ترکیه قسمت پنجم – تور لحظه آخری

 

روش حکومت امپراطوری عثمانی که به موجب آن اقلیت‌ها از همدیگر مجزا بودند و هر کدام آزادی و خود مختاری داخلی داشتند به سست شدن پایه های علاقه‌مندی اقلیت‌های مزبور نسبت به حکومت مرکزی منجر گردید و در نتیجه موجب شد که امپراطوری عثمانی نتواند مانند کشوری مترقی و متجدد برپای خود بایستد و دوام آورد.

 

ولی سر رشته کلام از دستمان خارج شد. مسافرت از فرودگاه استانبول چون درس عالی و آموزنده‌ایست که به شما نشان می‌دهد چگونه روح و فکر خود را با تغییر وضع از یک کشور آشنا به سرزمینی نا آشنا انطباق دهید. تابلوهای بزرگی که بر کنار جاده نصب شده به جای آگهی‌های صابون و سیگار و اتومبیل محصولاتی را که جنبه‌ی عملی‌تر و لازم‌تری دارند از جمله لاستیک و کامیون و بلبرینگ و از همه بیشتر بانک‌ها را به گذرندگان معرفی می‌کنند. چنین به نظر می‌رسد که در ترکیه هر بانک یک نفر مدیر زرنگ و لایق برای کارهای تبلیغاتی دارد، بانک ساختمان و اعتباراتَ، بانک زراعت و بانک کار از جمله بانک‌های متعددی هستند که نامشان در روی تابلوهای کنار جاده دیده می‌شود.

 

و این نکته حکایت می‌کند که وضع مالی و نرخ بهره ی آنها تا چه اندازه عالی و رضایت بخش است. ولی اگر تابلوهای کنار جاده برای یک مسافر خارجی منظره‌ی آشنایی دارد آنچه در طرفی جاده می‌بیند برایش نا‌‌آشناست. مردانی در لباس کار و لباس‌های معمولی خود در قهوه خانه‌های کنار جاده گرد آمده‌اند و در استکان چای می‌نوشند و سر خود را به بازی ورق گرم می‌کنند. در این قهوه خانه‌ها قهوه صرف نمی‌شود زیرا قهوه در ترکیه کمیاب و گران است. بر بالای سر مشتریان قهوه خانه چند لامپ از سیم آویزان است که نوار لخت و بی حباب خود را در همه طرف پخش می‌کند. از رادیویی که در گوشه ای پنهانست و به چشم نمی‌آید نوای موسیقی عجیبی که آمیزه‌ای از صداهای چند ساز نا‌آشناست و به گوش شنونده‌ی خارجی غریب می‌نماید شنیده می‌شود. خواننده‌ای که به همراه سازها آواز خود را سر می‌دهد به نظر می‌رسد که هیچ‌گاه از پرده‌ای که در آن مترنم است بالاتر و پائین تر نمی‌رود و در نتیجه آوازی یکنواخت از وی به گوش می‌رسد. البته گاه گاه موسیقی جدید نیز به صورت نوای رقص راک اندرل که این روزها در ترکیه معمول شده است شنیده می‌شود.

 

 

ورود به استانبول خود عالم دیگری دارد. خیابان‌های قسمت غربی استانبول باریک و سنگفرش است. عبور و مرور وسایط نقلیه سرسام آور است زیرا اتومبیل‌ها و تاکسی‌ها با واگن‌های برقی بسیار قدیمی و پیاده روندگان و مردمی که طبق‌ها و زنبیل‌های میوه و سبزی روی سرشان حمل می‌کنند در هم می‌آمیزند و هر یک می‌کوشد بر دیگری سبقت جوید ولی پس از چند لحظه وقتی به بولوار وسیع و گشاده ای که بر بسفر مشرف است می‌رسید ناگهان وضع تغییر می‌کند. از اینجا مناره های مساجد آن سوی بسفر و بنای عظیم و رفیع هتل هیلتن به خوبی دیده می‌شود ولی به همان سرعت وضع مجدداً تغییر می‌کند زیرا بولوار تمام می‌شود و شما دوباره خود را در خیابان باریک و پرازدحامی می‌یابید. این تصویر بسیار کوچکی از استانبول است. اگر شما در ویلایی که مشرف به بسفر باشد سکنی نداشته باشید تنها می‌توانید از لا‌به‌لای خیابان‌های تنگ و شلوغ و از میان عمارت‌هایی که بر دو طرف این خیابان‌های تنگ به یکدیگر چسبیده‌اند فرصتی گیر آورید و نگاهی به مناظر استانبول که بر کنار آب واقع است بیفکنید.

 

از لحاظ جغرافیایی قسمت اعظم استانبول در خاک اروپا واقع است ولی شخصیت و نشان خاص این شهر کمتر جنبه‌ی اروپایی و غربی دارد. قبل از هر چیز باید بدانید که استانبول شهری مرموز و سر در نیاوردنی است. هیچکس در اولین مسافرت به این شهر از آن چیزی در نمی‌یابد. غذاهای جورواجور، شلوغی و ازدحام و ناراحتی ناشی از وارد شدن به شهری نا آشنا موجب می‌گردد که تازه وارد بیشتر از آنکه از استانبول خوشش بیاید از آن گریزان شود. ولی لازم است که شما یکی دوبار دیگر به استانبول مسافرت کنید تاباورتان شود آنچه در کتابچه‌های راهنما در وصف این شهر نوشته‌اند واقعیت دارد.

 

 

بدون اینکه بیشتر درنگ کنیم بیایید بهترین وسیله‌ای که ما را به ANKARA برساند پیدا کنیم. می‌توانیم با هواپیما به آنجا برویم ولی آیا تصمیم داریم که در کابین سربسته‌ی هواپیمایی در ارتفاع چند هزار متری بر فراز ترکیه مسافرت کنیم؟ ممکن است اتومبیلی تهیه کنیم و با آن به آنکارا برویم ولی آیا فکر راه های دشوار فلات آناطولی را کرده‌ایم؟ اگر هم بخواهیم با اتومبیل کرایه‌ای برویم یادمان باشد که به ما گفته اند رانندگان ترک بسیار بی پروا می‌رانند. بنابراین بهتر است با ترن مسافرت کنیم. قطار دیزلی هست که روزی سه مرتبه عازم آنکارا می شود و نامش «موتورلو» یعنی با موتور است و اولین قطار صبح از استانبول به سوی آنکارا حرکت می کند ولی یک قطار هم هست که مبل‌هایش را موقع خواب تبدیل به رختخواب می کنند و شب حرکت کرده و روز بعد به آنکارا می‌رسد.

 

 

این قطار دنباله‌ی راه آهن اوریانت اکسپرس است که مسافران را از استانبول به اروپا می‌رساند، گمان می کنم اگر با قطار شب حرکت کنیم از همه بهتر و راحت‌تر باشد. چون می‌توانیم همین الان حرکت کنیم و خودمان را به قطار برسانیم و برای چند صباحی استانبول را فراموش کنیم. ولی آنقدر هم که فکر می‌کردیم آسان نیست زیرا قطار استانبول آنکارا از خود استانبول حرکت نمی‌کند بلکه ایستگاه آن در حیدر‌پاشا در کنار بسفر و در قسمت آسیایی است. بنابراین یک تاکسی صدا می زنیم تا ما را به حیدر‌پاشا برساند. راننده‌ی تاکسی با سرعتی سر‌سام‌آور از خیابان‌های شلوغ رد می‌شودو هر لحظه با دست بر بدنه‌ی اتومبیل فورد مدل 1964خود می‌کوبد تا سایر رانندگان و پیاده‌روها متوجه شوند زیرا بوق زدن قدغن است.

درباره ی admin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *